تمرین هندبالی

ـ دو تیم را به دو گروه مساوی تقسیم می‌کنیم

ـ بازی در منطقه ۱۸ قدم صورت می‌گیرد

ـ دو تیم باید بوسیله دست به همدیگر پاس دهند







ـ اگر بازیکنی توپ را بیش از حد معطل کند توپ به تیم مقابل داده می‌شود

ـ نوع دیگر این تمرین بدین شکل انجام می‌شود

ـ پاس اول باید بوسیله دست پرتاب شود و ضربه بعدی بوسیله ضربه سر به یار پرتاب شونده و یار دیگر خودی بازگردانده شود

ـ شکل دیگر بدین صورت انجام می‌شود که ضربه باید ابتدا یک بار به زمین بر خورد کند و بازیکن بعدی در هوا آن را دریافت کند

برای موفقیت و پیروزی در ورزش و مسابقات نه تنها بدن انسان، بلکه روح انسان ( از لحاض فکر، احساسات، انگیزه ) هم باید آماده باشد. شخص باید فشار روحی و عصبانیت خود را زیر کنترل داشته باشد و هدف نهایی او پیروزی باشد و همچنین پذیرش شکست را هم داشته باشد تا روح و روان خود از آسیب حفظ کند

هر ورزش کاری می‌تواند بدون یک “مربی روانشناس” برای خود روشهای مختلفی اتخاذ کند مثل روحیه دادن و گرفتن از تیم خود و یا دعا کردن که می‌تواند باعث آرامش روحیه شود

و در این بخش هم حتی شناخت‌های جدید علمی پی برده‌است که استفاده کردن از این روشهای شخصی برای اصلاح کردن و کاملتر شدن یک ورزشکار موثر می‌باشد







هدف ما

بالا بردن پایه سازی، استقرار مجدد بنیادهای روحی یک ورزشکار و قدرت وی (بهینه سازی وضع حرکات و قدرت ورزشکار در مقابل وجود استرس در مسابقات ورزشی)







پتانسیال قدرت روحی

توانایی درک کردن موقعیت در زمان بازی، دارای تمرکز، هوشیاری، دارای رفتار مشکل گشایی، توانایی انتخاب، بر طرف کردن استرس و به دست آوردن بهبودی







روش‌ها

تمرینات روحی، روشهای آرامش و استراحت اعصاب، تمرین ایجاد انگیزه، تمرین سست کردن عضلات، تلقین اعتماد بنفس، تمرین درک کردن موقعیت







فوتبال ساحلی


پیشینه

نخستین مسابقات آزمایشی با مقررات فوتبال ساحلی جهانی در میامی، فلوریدا، آمریکا بر‌گزار شد و اولین رقابت‌های حرفه‌ای فوتبال ساحلی نیز در سال ۱۹۹۳ با حضور تیم‌هایی از ایالات متحده آمریکا، برزیل، آرژانتین و ایتالیا در لس آنجلس بر‌گزار شد.

این ورزش به سرعت در برزیل و به‌ویژه ریو دوژانیرو محبوبیت یافت و حضور ستارگان فوتبال جهان همچون اریک کانتونا فرانسوی، خولیو سالیناس اسپانیائی و روماریو، زیکو و جونیور برزیلی سهم به‌سزایی در افزایش پوشش رسانه‌ای این ورزش داشته، به‌طوری‌که مسابقات فوتبال ساحلی در ۱۷۰ کشور دنیا پخش تلویزیونی شده و این رشته نوپا یکی از سریع‌ترین رقم‌های رشد را در میان ورزش‌های حرفه‌ای داراست.






مقررات

مسابقات فوتبال ساحلی با ۵ بازیکن (یک دروازه‌بان) و توپ فوتبال در ۳ وقت ۱۲ دقیقه‌ای بر‌گزار می‌شود. تعداد تعویض‌ها نامحدود است و مساوی وجود ندارد. به این ترتیب در صورت مساوی در پایان مسابقه، ۳ وقت اضافه ۳ دقیقه‌ای بر‌گزار می‌شود و پس از آن ضربات پنالتی تکلیف برنده را مشخص خواهد کرد.

در صورتی که یکی از تیم ها قبل از ضربات پنالتی برنده شود، ۳ امتیاز و اگر در ضربات پنالتی برنده شود تنها دو امتیاز می گیرد.

برخلاف فوتبال که برنده در پایان ۵ پنالتی مشخص می‌شود، در فوتبال ساحلی هر تیمی که در پایان یک ضربه از حریف جلو بیفتد برنده است. که البته در مسابقاتی که در امارات در نوامبر ۲۰۱۳ در حال برگزاری است برنده پس از سه ضربه پنالتی مشخص می‌شود






خطا

هر خطا با یک ضربهٔ آزاد به سمت دروازه جریمه می‌شود که باید توسط بازیکنی که بر روی او خطا شده زده شود (مشابه بسکتبال)، به استثناء خطایِ هندِ رقیب که هر بازیکنی می‌تواند ضربه را بزند.

در صورتی که بازیکنی کارت زرد دریافت کند، بایستی دو دقیقه از زمین خارج شده و تیم او در این دو دقیقه با یک بازیکن کمتر بازی می‌کند (مشابه هندبال) و در صورت دریافت کارت قرمز بازیکن خطاکار به‌کلی از زمین اخراج شده و پس از دو دقیقه هم حق ورود به زمین را ندارد، اما بازیکن دیگری می‌تواند پس از دو دقیقه جایگزین او شود (مشابه کارت قرمز در فوتسال).






زمین

پوشش کف زمین منحصراً از شن کنار ساحل است و بایستی خالی از ریگ، صدف و هر نخاله دیگری باشد. زمین شکل مستطیل دارد، طول آن بین ۳۵ تا ۳۷ متر و عرض آن ۲۶ تا ۲۸ متر است. خط محوطه جریمه نیز به فاصله ۹ متر از دروازه قرار دارد.







راگبی
راگبی یا راگبی فوتبال در مفهوم عام خود همه ورزش‌هایی را در برمی‌گیرد که از نوعی فوتبال که در مدرسه راگبی در انگلستان بازی می‌شد، ریشه گرفته‌اند. یعنی: راگبی ۱۵ نفره، راگبی ۱۳ نفره، فوتبال آمریکایی، فوتبال استرالیایی، و فوتبال کانادایی. البته امروزه راگبی فقط به همان دو ورزش اول گفته می‌شود.






تاریخچه

در داستان‌های مربوط به پیدایش ورزش راگبی آمده است؛ در سال ۱۸۲۳ ویلیام وب الیس دانش آموز مدرسه راگبی انگلستان در هنگام یک مسابقه فوتبال، توپ را با دست برداشته و شروع به دویدن با آن کرد. پس از آن با تغییر قوانین فوتبال ورزش جدیدی در مدرسه راگبی ایجاد شد. قدیمی‌ترین نوشته‌ای که این ماجرا در آن نقل شده گزارشی از جامعه راگبی در سال ۱۸۹۷ درباره وجه تسمیه این ورزش است.

اسناد موجود در مدرسه راگبی نشان می‌دهد که ویلیام وب الیس دانش آموز این مدرسه بوده و مدال افتخاری نیز به نام او در این آکادمی موجود است. اما مدرکی وجود ندارد که بر صحت این داستان گواهی بگذارد. هرچند نقش اساسی مدرسه راگبی در شکل گیری و تکامل راگبی غیرقابل انکار است و اولین مقررات این ورزش در سال ۱۸۴۵ در این مدرسه تهیه شده است.

یکی دیگر از ورزشهایی که در پیدایش راگبی تأثیر داشته، ورزش هارلینگ است که در ولز و کورن وال (ناحیه‌ای در جنوب اسکاتلند) بازی می‌شد. در این مسابقه بازیکنان برای رساندن یک توپ به دروازه حریف تلاش می‌کردند. دروازه‌ها معمولاً چندین کیلومتر از هم فاصله داشتند و به این ترتیب فرصتی برای مسابقات بزرگ و پرهیجان بین روستاهای هم‌جوار فراهم می‌شد. این ورزش در ولز کاناپان یا کاریاپان نامیده می‌شد.






فوتبال استرالیایی

در سال ۱۸۵۸ شخصی بنام تام ولز در ملبورن اقدام به معرفی فوتبال نمود. ویلز تحصیل کرده انگلستان در مدرسه راگبی بوده و در دانشگاه کمبریج کریکت بازی کرده بود. حدود نفوذ مستقیم بازی‌های فوتبال انگلیسی و ایرلندی بروی ویلز نامشخص است ولی بهرحال شباهت هائی بین این نوع بازی‌ها و بازی ابتکاری وی موجود بود. همچنین شباهت‌هائی بین بازی ولز با فوتبال گیلیک (به نحوی که در سال ۱۸۸۷ قانونمند گشته بود) دیده می‌شد. به‌نظر می‌رسد که فوتبال استرالیائی شباهت هائی با بازی «مارن گرووک» بومیان استرالیا نیز داشته‌است).

باشگاه فوتبال ملبورن نیز در سال ۱۸۵۸ تأسیس شد که کهن‌ترین باشگاه زنده فوتبال در استرالیا بحساب می‌آید، ولی قواعدی که این باشگاه در اولین فصل بازی‌های خود مورد استفاده قرار داد نامشخص است. قواعد باشگاه در سال ۱۸۵۹ قدیمی‌ترین قانون زنده فوتبال استرالیائی بحساب می‌آیند. این قوانین در هتل پاراد واقع در شرق ملبورن در ۱۷ مه توسط ویلز، دبلیو. جی. هامرسلی، جی. بی. تامپسون و توماس اسمیت (برخی منابع از شخصی بنام اچ. سی. ای. هریسون نیز نام می‌برند) تدوین شد. این مردان سوابقی مشابه ویلز داشته و قواعد آنها نیز شباهت هائی با قانون شفیلد داشتند، خصوصاً در نبود قاعده «آفساید» (گرچه شباهت‌ها نیز بصورت هم متلاقی بودند). یک ضربه آزاد در قبال «علامت» (گرفتن کامل). بهرحال اگرچه در قوانین ذکر نشده بود، ولی نگه داشتن و دویدن با توپ آزاد بود. توپ مورد استفاده نیز (نظیر آنچه بعداً در راگبی مورد استفاده قرار گرفت) بشکل «بیضی» بود. باشگاه همکاری قوی و دراز مدتی با باشگاه کریکت ملبورن و «کریکت بیضی» داشت که از لحاظ سایز تنوع داشته ولی از زمین‌های مورد استفاده در انواع دیگر فوتبال بسیار بزرگ‌تر بوده‌اند، به‌عنوان زمین استاندارد فوتبال برگزیده شد. در سال ۱۸۵۹ قوانین هنوز شامل اجزائی که طی مدتی کوتاه بصورتی مهم در آمدند نمی‌شدند. مانند الزام شوت کردن توپ فقط در حین دویدن.

گاهی اوقات از فوتبال استرالیائی به‌عنوان اولین شکل قوانین تدوین گشته یاد می‌گردد. ولیکن – همانگونه که در تمام انواع فوتبال در آن زمان صادق بود، هیچ سازمان رسمی قوانین را پشتیبانی نمی‌نمود- بنابر این در هر باشگاه به نوعی بازی می‌شد. بهر حال در سال ۱۸۶۶ تعداد باشگاه‌های بیشتری در ویکتوریا قبول کردند که با قوانین بروز شده ملبورن اف. سی، که بعداً بنام «قوانین ویکتوریا و / یا قوانین استرالازیای» معرفی شد بازی کنند. نام رسمی این قوانین بعداً به قواعد فوتبال استرالیائی (و حالا فوتبال استرالیائی) تغییر یافت. در مستعمرات دیگر مانند تاسمانی در دهه ۱۸۶۰ و استرالیای جنوبی در دهه ۱۸۷۰ نیز قوانین مشابه‌ای برای بازی‌ها در نظر گرفته شد. فوتبال استرالیائی خصوصاً از دهه ۱۹۹۰ در بسیاری از کشورها حضوری کوچک ولی فزاینده‌ای در سطح آماتوری داشته‌است ولی بیشترین نرخ مشارکت در پاپوآ گینه نو، نائورو، زلاندنو و آفریقای جنوبی بوده‌است.






راگبی فوتبال

در سال ۱۸۷۰ در بریتانیا، ۷۵ باشگاه وجود داشتند که به بازی راگبی مدرسه‌ای می‌پرداختند. این مدارس عبارت بودند از باشگاه راگبی بلک هیس (سال تأسیس ۱۸۵۸ که طبق سوابق مورد مناقشه به‌عنوان قدیمی‌ترین باشگاه غیر دانشگاهی راگبی که هنوز وجود دارد، شناخته می‌شود). باشگاه‌های راگبی همچنین در کشورهای ایرلند، استرالیا، کانادا و زلاند نو فعال بودند. بهرحال، تا سال ۱۸۷۱ یعنی زمانی که ۲۱ باشگاه لندن گرد آمده تا اتحادیه راگبی را تشکیل دهند، قواعد قابل قبولی برای راگبی وجود نداشت. (بصورت کنایه‌ای، بلاک هیس اقدام به ممنوع ساختن ضربه زدن نمود.) اولین قواعد این اتحادیه در ماه ژوئن سال ۱۸۷۱ بکار گرفته شد. بر طبق این قوانین پاس دادن توپ مجاز اعلام شده بود. آن‌ها همچنین ترای را در جائیکه به سمت دروازه و در بیرون خط با توپ تماس ایجاد شود شامل نمودند، اگر چه گل‌های ناشی از امتیاز و بازی عمومی و برگشت پنالتی هنوز در مناقشه بودند.






فوتبال آمریکای شمالی

همانطور که در بریتانیای اوایل قرن ۱۹ متداول بود، مدارس و دانشگاه‌های آمریکا نیز بازی‌های محلی خود را بین تیم‌های دانشجوئی بر‌گزار می‌نمودند. در سال‌های دهه ۱۸۲۰، یک بازی به نام بالون که در ابتدا در کالج نیوجرسی (که بعدها دانشگاه پرینستون نامیده شد) و واحد قدیمی فوتبال بازی می‌شد، در کالج دارتماوس و نیو همپشایر بر‌گزار شد. در سال ۱۸۲۷، یک دانشجوی دانشگاه هاروارد یک شعر حماسی کمدی بنام " نبرد دلتاً سرود که از اولین اشارات فوتبال در دانشگاه‌های آمریکا محسوب گشت.

اولین مسابقه ثبت شده فوتبال در کانادا در دانشگاه تورنتو در ۹ نوامبر ۱۸۶۱ بر‌گزار شد. کمی بعد از این بازی، یک باشگاه فوتبال تشکیل گردید. اگر چه قواعد بازی در این مقطع نامشخص است: یعنی مشخص نیست که آیا آن‌ها یک بازی «ضربه با پا» یا «کار با دست» و یا هر دو را انجام می‌دادند و اینکه آیا اعضاء بطور عمده در مقابل هم قرار می‌گرفتند.

اولین «باشگاه فوتبال» در آمریکا که عمر کوتاهی نیز داشت باشگاه فوتبال اونیدا واقع در بوستون در ایالت ماساچوست بود که در سال ۱۸۶۲ تأسیس گردید. اغلب گفته می‌شد که این باشگاه اولین باشگاه در خارج از بریتانیا بود که در آن بازی فوتبال (ساکر) انجام می‌شد. بهرحال قواعد مورد استفاده باشگاه اونیدا نیز ناشناخته بوده ولی قبل از تدوین قواعد انجمن فوتبال (فوتبال امروزین) شکل گرفته بود. این باشگاه مبتکر یک نوع بازی با قواعد «دویدن» بنام بازی بوستون بود که در سال‌های بعد در ماساچوست بازی می‌شد.

در سال ۱۸۶۴ در کالج ترینیتی تورنتو، دو نفر بنام‌های اف. بارلو کامبرلند و فردریک ای. بتان قوانینی را بر اساس بازی مدرسه راگبی، تدوین نمودند. بهرحال عقیده عمومی آن است که اولین بازی راگبی کانادا به سال ۱۸۶۵ در شهر مونترال بین افسران ارتش بریتانیا و شهروندان محلی بر‌گزار شد. این بازی بتدریج ادامه یافته و باشگاه فوتبال مونترال در سال ۱۸۶۸ به‌عنوان اولین باشگاه ثبت‌شدهٔ کانادا تأسیس گردید.

اولین مسابقه‌ای که بعقیده عامه تحت قوانین اف ای انگلیسی (ساکر) در ایالات متحده آمریکا بر‌گزار شد یک بازی بود که بین پرینستن و راتگرز در سال ۱۸۶۹ انجام شد. این بازی همچنین به‌عنوان اولین بازی کالج فوتبال ایالات متحده که بین تیم کالج‌های مختلف انجام شد، شناخته گردید (اگرچه فرم نهائی فوتبال آمریکا حاصل راگبی و نه ساکر بود).

رشد فوتبال مدرن آمریکایی ناشی از انجام یک بازی بین تیم‌های دانشگاه مک‌گیل مونترال و دانشگاه هاروارد در سال ۱۸۷۴ بود. در آن زمان، گفته می‌شد که دانشجویان هاروارد به «بازی بوستون» و ام دش؛ یک بازی «دویدنی» و ام دش می پرداختند و ام دش بیش از بازی‌های «ضربه با پای» تحت قوانین انجمن فوتبال مورد علاقه دانشجویان ایالات متحده بود. این امر اتخاذ بازی پایه راگبی را که بین تیم مک‌گیل و دو تیم جایگزین با سلسله قوانین مورد قبول خود انجام می‌شد را برای تیم هاروارد تسهیل می‌نمود. به هر حال طی سالیان بعد، دانشگاه هاروارد هم قواعد راگبی مک‌گیل را پذیرفت و تیم‌های دانشگاه‌های دیگر ایالات متحده را به پذیرش این قواعد ترغیب نمود. در سال ۱۸۷۶، در همایش ماساسوئیت این دانشگاه‌ها قبول کردند که بیشتر قواعد اتحادیه راگبی را بپذیرند. بهر حال قانون «بردن توپ با دست به سمت دروازه» (که در آن زمان به‌عنوان راگبی فوتبال شناخته می‌شد) فقط در حالتی به‌عنوان امتیاز شناخته می‌شد که هیچ یک از دو تیم ضربه‌ای به دروازه‌ها وارد نسازند. در این همایش تصمیم گرفته شد که، در بازی آمریکائی، چهار حمله امتیاز یک گل را داشته باشد. در صورت امتیاز مساوی، یک گل از تبدیل یک حمله بجای چهار حمله، اولویت می‌یافت.

تا چند سال بعد، تیم‌های پرینستن، راتگرز و دیگران با استفاده از قواعد پایه فوتبال به بازی ادامه دادند و این بازی‌ها تا زمان جایگزینی قواعد پایه راگبی دانشگاه هاروارد و رقیبانش ادامه یافت. دانشگاه‌های ایالات متحده تا اوایل قرن بیستم به بازی فوتبال بازنگشتند.

در سال ۱۸۸۰ والتر کمپ مربی دانشگاه ییل تغییراتی عمده را در بازی فوتبال آمریکائی بوجود آورد که اولین آن‌ها کاهش تعداد بازیکنان از ۱۵ نفر به ۱۱ نفر بوده و با کاهش مساحت زمین بازی به تقریباً نصف و معرفی «مبارزه» که در آن بازیکن با پاشنه پا توپ را به عقب زده و بازی را شروع می‌نمود، ادامه می‌یافت. این تغییرات در سال ۱۸۸۲ با نوآوری بعدی کمپ ادامه یافت: اگر تیم نمی‌توانست بعد از سه عقب‌ماندگی امتیاز، پنج یارد را بدست آورد، می‌باید مالکیت توپ را واگذار می‌نمود (تکل موفق).

با گذشت سال‌ها فوتبال کانادا برخی پیشرفت‌های فوتبال آمریکا را در خود جذب نمود ولی در عین حال برخی از خصوصیات یکتای خود را نیز حفظ نمود. یکی از این خصوصیات فوتبال کانادا آن بود که برای سالیان متمادی، بطور رسمی از پذیرش تفاوت بین خود و راگبی سر باز زد. به‌عنوان مثال، «اتحادیه راگبی کانادا» که در سال ۱۸۸۴ تأسیس گردید، بیش از خود اتحادیه اصلی راگبی، پیشرو برگزاری فوتبال لیگ کانادا بود (اتحادیه راگبی کانادا تا سال ۱۹۶۵ تأسیس نگردیده بود). همچنین فوتبال آمریکائی در دهه ۱۸۸۰ بطور مکرر به‌عنوان «راگبی» خوانده می‌شد.






فوتبال گیلیک

در نیمه قرن ۱۹، بازی‌های فوتبال سنتی که بطور کلی با عنوان « کاید» خوانده می‌شدند در ایرلند و مخصوصا استان کانتی محبوبیت خود را حفظ نمودند. در این دوران، یک ناظر بنام پدر دبلیو. فریس دو فرم اصلی «کاید» به این شرح توصیف می‌نماید: «بازی زمینی» که در آن هدف گذراندن توپ از دروازه‌های طاقی شکل که از تنه دو درخت ساخته شده می‌باشد و شعر حماسی «بازی سطح کشور» که در اکثر ساعات روز یکشنبه که در آن بازی انجام می‌گردید، زمزمه می‌شد و برنده تیمی بود که توپ را از خط دروازه می‌گذرانید. «درگیری فیزیکی»، «نگه داشتن» بازیکنان حریف و بردن توپ به جاهای مجاز از خصوصیات این بازی بود.

در دهه ۱۸۷۰، محبوبیت راگبی و انجمن فوتبال در ایرلند فراگیر گردید. کالج ترینیتی، دوبلین اولین دژ توسعه راگبی بحساب می‌آمد. قوانین اف ای انگلیسی بصورت گسترده‌ای توسعه یافت. فرم‌های سنتی «کاید» تبدیل به «بازی خشن و آشفته» که اجازه خطا می‌داد، گردیدند.

تا زمان تأسیس انجمن ورزشی گالیک (جی. ای. ای.) در سال ۱۸۸۴، تلاش عمده‌ای در جهت متحد ساختن و قانونمند کردن انواع فوتبال ایرلندی بعمل نیامده بود. سعی انجمن ورزشی گیلیک در پیشرفت ورزش‌های سنتی ایرلندی مانند هارلینگ و حذف بازی‌های خارجی مانند راگبی و انجمن فوتبال بود. اولین قواعد فوتبال گیلیک توسط شخصی بنام ماریس داوین تدوین و در مجله «ایرلند متحد» در تاریخ ۷ فوریه سال ۱۸۸۷ به چاپ رسید. قوانین داوین نشانگر نفوذ بازی‌هائی مانند هارلینگ و تمایل او به فرموله کردن قوانین فوتبال ایرلندی بود. ابتدائی‌ترین مثال این تفاوت‌ها عدم وجود آفساید بود (رفتاری که طی سالیان بعد از سوی فوتبال استرالیائی با دیگر بازی‌های ایرلند مانند پرتاب کردن انجام گردید).






اختلاف در فوتبال راگبی

در سال ۱۸۸۶ هیئت بین‌المللی فوتبال راگبی (آی. آر. اف. بی.) تأسیس گردید. اما بر سر قوانین اختلاف بوجود آمد. حرفه‌ای شروع به نفوذ در انواع فوتبال نمود.

در انگلستان دهه ۱۸۹۰، اتحادیه فوتبال راگبی ممنوعیتی بلند مدت را برای ورزشکاران «حرفه ای» در نظر گرفت که باعث ایجاد تنش‌های محلی در حوزه فوتبال راگبی گردید، زیرا بسیاری از بازیکنان در شمال انگلستان از قشر کارگر بوده و توان برآمدن از پس هزینه‌های ترن، مسافرت، بازی و جبران هزینه‌های جراحت بر نمی‌آمدند. این موضوع خیلی با آنچه که ده سال قبل از آن در ساکر انگلستان شمالی رخ داده بود تفاوت نداشت. ولی مقامات آر اف یو عکس العمل بسیار متفاوتی اتخاذ و سعی در منحرف کردن حمایت طبقه کارگر در شمال انگلستان نمودند. در سال ۱۸۹۵ و به‌دنبال مناقشه بر سر پرداخت‌های نیمه وقت یک بازیکن که بجای حقوق از دست رفته او بر اثر راگبی بوجود آمده بود، نمایندگان باشگاه‌های شمالی در هادرزفیلد گرد هم آمده تا اتحادیه شمالی فوتبال راگبی (ان.آر.اف.یو) را شکل دهند. سازمان جدید در ابتدا فقط اجازه پرداخت‌های جایگزین حقوق برای برخی بازیکنان را صادر نمود. ولی پس از گذشت دو سال، بازیکنان ان.آر.اف.یو قابلیت دریافت وجوه را بشرط داشتن شغل اصلی غیر ورزشی را یافتند.

تقاضاها برای لیگ حرفه‌ای، بهبود وضعیت «تماشاچیان» رشته راگبی را دیکته می‌کرد. در طی چند سال قوانین ان.آر.اف.یو از قوانین آر.اف.یو فاصله گرفتند. یکی از مهم‌ترین اختلافات لغو «خط کشی» بود که به‌دنبال آن جایگزینی «دستکش کلفت» با « بازی-توپ- دستکش کلفت» که بر طبق آن دو بازیکن مجاز به درگیری در نقاط علامت گذاری شده بودند. بر طبق قوانین « چوب مخصوص بازی بمحض گرفتن حامل توپ، متوقف می‌شدو با یک بازی-توپ- دستکش کلفت تعویض می‌گردید. در سال ۱۹۰۱ مسابقات جداگانه لانکاشایر و یورکشایر در قالب قوانین ان.آر.اف.یو بر‌گزار و به‌دنبال آن»لیگ راگبی شمال" که در ابتدا با نام لیگ راگبی شناخته می‌شد، بطور رسمی در انگلستان شکل گرفت.

با گذشت زمان، راگبی تحت آر.اف.یو، توسط باشگاه هائی که هنوز عضو فدراسیون ملی وابسته به آی.آر.اف.بی بودند، بازی می‌شد و بنام اتحادیه راگبی شناخته شد.






بازنگری در فوتبال آمریکائی

هم راگبی و هم فوتبال آمریکائی در زمان خودشان از لحاظ جراحت‌های شدید و مرگ تعداد زیادی از بازیکنان مورد توجه بودند. در اوایل قرن بیستم در آمریکا، این امر به مناقشات ملی انجامیده و برخی از کالج‌ها انجام فوتبال آمریکائی را ممنوع اعلام نمودند. متقابلاً جلساتی توسط ۱۹ کالج در سال‌های ۱۹۰۶ بر‌گزار گردید. گفته می‌شود که این جلسات بدستور رئیس جمهور تئودور روزولت بر‌گزار می‌شد. او به‌نظر می‌رسید که در خصوص این بازی خیالباف است ولی او تهدید کرد که این بازی را در صورت عدم اصلاح قوانین و بجهت کاهش شمار قربانیان و معلولین ممنوع اعلام خواهد کرد. این جلسات پایه انجمن ملی ورزش دانشگاهی را بنا نهادند.

یکی از تغییرات پیشنهاد شده بزرگ شدن زمین بازی بود. بهرحال دانشگاه هاروارد بدلیل آنکه قبلاً یک استادیوم بتنی بنا کرده بود، با پیشنهاد بزرگ شدن زمین بازی مخالفت نموده و در عوض مسئله قانونی سازی «پاس به جلو» را مطرح کرد. گزارش جلسات حاکی از برقراری بسیاری از محدودیت‌ها بر درگیری بازیکنان و دو تباین دیگر از راگبی بود: منع «بازی‌های دارای درگیری زیاد» و پاس به جلو. البته این تغییرات بلافاصله اعمال نشده و تنها در سال ۱۹۰۸ سی و سه فوتبالیست آمریکائی جان خود را از دست دادند. اما بهرحال شمار قربانیان و مجروحان بتدریج کاهش یافت.






تباین بیشتر از دو قاعده راگبی

در سال ۱۹۰۶ و با کاهش تعداد بازیکان هر تیم از ۱۵ نفر به ۱۳ نفر، قوانین لیگ راگبی تفاوت عمده‌ای از اتحادیه راگبی را تجربه نمود. در سال ۱۹۰۷ یک تیم زبده راگبی از کشور زلاند نو تور کشورهای استرالیا و بریتانیا را بر‌گزار نمود که نتیجه آن تشکیل لیگ جدید راگبی ساوت ولز بود. بهرحال قواعد راگبی حرفه‌ای در هر کشوری متفاوت بوده و نیاز مذاکرات بین سازمان‌های ذی‌ربط از کشورهای مختلف، تعیین مقررات واحد برای انجام مسابقات بین‌المللی بود. این وضعیت تا سال ۱۹۴۸ ادامه داشت. در این زمان با تحریک لیگ فرانسه فدراسیون بین‌المللی لیگ راگبی (آر.ال.آی.اف.) در یک جلسه در بورادآکس تأسیس گردید.

در طول نیمه دوم قرن ۲۰، قوانین بیشتر تغییر نمود. در سال ۱۹۶۶ مقامات لیگ راگبی ایده « عقب افتادن امتیاز» را از فوتبال آمریکا گرفتند که بر طبق آن: یک تیم می‌تواند تا چهار تکل مالکیت توپ را در اختیار داشته باشد. حداکثر تعداد حملات بعدها در سال ۱۹۷۱ به شش تکل افزایش یافت. این اصل در راگبی به‌عنوان «قانون شش تکل» شناخته شد.

با ظهور بازیکنان حرفه تمام وقت در اوایل دهه ۱۹۹۰ وبالطبع آن افزایش سرعت بازی، فاصله پنج متری آفساید بین دو تیم به ۱۰ متر افزایش یافته و این قانون با قوانین قابل جایگزینی بعدی و تغییرات متعاقب آن‌ها دنبال شد.

همچنین در قرن بیستم قواعد اتحادیه راگبی نیز بنحو چشمگیری متحول گشته و صورتی پیچیده تر و فنی تر بخود گرفت. در جمع، دستکش‌ها و چوب‌ها همسان گشته و در خارج از زمین شروع به بلند کردن هم تیم‌های خود بمنظور نشان دادن تقابل با حریفان نمودند. همچنین ماجرای ظهور حرفه‌ای‌ها به پیچیده شدن قوانین کمک نمود.

در سال ۱۹۹۵ اتحادیه راگبی تبدیل به یک بازی «آزاد» گردید که در آن حرفه‌ای‌های اعضاء اجازه حضور می‌یافتند. اگرچه ریشه اصلی مناقشه بین دو قانون و علی‌رغم این واقعیت که مقامات ای.آر.یو مانند جان اونیل هر از چند گاه این مسئله را متذکر می‌گشتند، قواعد هر دو قانون و فرهنگهای فوتبال مرتبط با آنها به اندازه‌ای با هم اختلاف داشتند که آینده‌ای شفاف را برای چنین اتحادیه‌ای رقم نزنند.






محبوبیت

راگبی هم اکنون در بسیاری از نقاط دنیا به شکل حرفه‌ای و آماتور بر‌گزار می‌شود. مسابقات آن در برخی از کشورها در زمره پرتماشاگرترین مسابقات ورزشی قرار دارد و بییندگان تلویزیونی و رادیویی بی شماری دارد. هیئت بین‌المللی راگبی که در ۱۸۸۶ تأسیس شد و فدراسیون اداره کننده ورزش راگبی ۱۵ نفره یا "اتحاد راگبی" است بیش از صد عضو از پنج قاره جهان دارد.

البته قدرت‌های اصلی این رشته ورزشی کماکان کشورهای بنیان‌گذار (انگلیس، اسکاتلند، ولز و ایرلند) و همچنین استرالیا، نیوزیلند، فرانسه و آفریقای جنوبی هستند.
فوتبال مدرسه راگبی و شاخه‌های آن







راگبی
راگبی لیگ – که معمولاً در استان‌های استرالیائی نیو ساوت ولز و کوئینزلند و برخی پیروان انگلیسی آن به‌عنوان «فوتبال» و یا «فوتی» شناخته می‌شود. گاهی اوقات نیز بصورت ساده به آن «لیگ» می‌گویند.
تاچ فوتبال – نوع بدون درگیری راگبی لیگ است؛ که به‌عنوان مشهورترین فرم تاچ راگبی در سراسر دنیا شناخته می‌شود. در استرالیا معمولاً به این بازی «تاچ فوتبال» یا «تاچ» گفته می‌شود. در آفریقای جنوبی نیز با نام «سیکس دان» شناخته می‌شود.
تگ راگبی – نام اصلی انواع لیگ راگبی و اتحادیه راگبی که در آن یک برچسب ولکرو نشانگر یک تکل می‌باشد. معروفترین آن «اوزتگ» است که توسط سنت جورج دراگونز در سال ۱۹۹۲ به‌عنوان یک تکنیک آموزشی ایجاد گردید.
فوتبال کالجی – آمیخته‌ای از قواعد استرالیائی و لیگ راگبی که در سال ۱۹۳۳ در نمایشگاه سیدنی تمرین گردید.
راگبی لیگ ۹ نفره – فرمی از لیگ راگبی که در آن ۹ بازیکن شرکت داشته و قوانین لیگ راگبی را نیز مورد بازبینی قرار داده‌است.






اتحادیه راگبی
راگبی ۷ نفره – عبارت‌اند از یک بازی اصلاحی از اتحادیه راگبی و لیگ راگبی که دارای ۷ بازیکن بوده و قوانین آن کمی اصلاح شده‌اند. این رشته در بازی‌های کشورهای همسود و بازی‌های آسیایی بازی می‌شود.
تاچ راگبی – یک نام مورد استفاده برای انواع بازی اتحادیه راگبی و لیگ راگبی که فاقد هرگونه تکل می‌گردید.
فوتبال آمریکائی – که در ایالات متحده و کانادا به آن«فوتبال» و در استرالیا و زلاند نو به آن گریدآیرون می‌گفتند.
فوتبال آرینا – نسخه داخل سالن فوتبال آمریکائی.
تاچ فوتبال (آمریکائی) – فوتبال آمریکائی فاقد تکل.
فلگ فوتبال - فوتبال آمریکائی فاقد تکل مانند تاچ فوتبال که در آن یک نوار که با برچسب بروی کمر بازیکن محکم بسته شده، توسط مدافعین و بعلامت تکل کشیده می‌شود.
فوتبال کانادائی – که بطور ساده در کانادا آن را «فوتبال» می‌نامند؛ کلمه «فوتبال» در کانادا بسته به متنی که در آن آمده، هم بمعنای فوتبال آمریکائی و هم بمعنای فوتبال کانادائی بکار می‌رود.
فوتبال فلگ کانادائی - فوتبال کانادائی فاقد تکل.







راگبی در ایران

راگبی در ایران ورزشی جوان و در حال پیشرفت است. برخلاف ظاهرپر برخورد و مهیج این ورزش، اعضای این کمیته و بازیکنان این ورزش بیش از۷۰ درصد ازقشرهای تحصیل کرده جامعه و جزء متخصصین هستند.






قبل ازانقلاب

درایران قبل از انقلاب جمهوری اسلامی به صورت غیر رسمی ورزش راگبی مخصوصا درتربیت بدنی نیروهای نظامی به اجرا درآمد ویک بازی غیر رسمی با تیم ملوان وسربازان انگلیسی انجام دادند.






بعدازانقلاب

بعدازانقلاب جمهوری اسلامی، تاسال ۱۳۷۵ هیچ تلاشی انجام نشد تااینکه دراین سالبیژن صفائی به همراه گروهی از دانشجویان تربیت بدنی این رشته راشکل دادند واولین توپ، توپ خالی ازباد فوتبال بود که به صورت بیضی با بند بسته شده بود! پس ازآن ۱۷ عددتوپ راگبی که برخی متعلق به سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۶۰ میلادی بود درانبار یکی ازمراکز آموزشی یافت شد و بعدازتعمیر اولین تمرینات درساعت ۶ صبح درزمین چمن مجموعه ورزشی انقلاب تهران باحداقل قیمت زمین چمن اجاره‌ای آغاز گردید.

بعد از دو سال فعالیت میزان تلاش‌ها کاهش یافت تا آنکه درسال ۱۳۷۹ باتلاش یکی ازدانشجویان تربیت بدنی سال‌های ۱۳۷۵ و اساتید کنونی یعنی علیرضا فضل الله اعرابی و باهمکاری و راهنمائی دکترذوالفقاریان رئیس وقت فدراسیون بیسبال، مجوز لازم اخذ و کمیته راگبی دراین فدراسیون شکل گرفت.

متأسفانه دخالت دادن سیاست با ورزش در جمهوری اسلامی باعث شده بود تا مسئولین جمهوری اسلامی ازآنجائیکه این ورزش راکه به صورت عامیانه فوتبال آمریکائی می‌دانستند وبه دلبل مشکل سیاسی ایران باامریکا، از حمایت ازاین رشته ورزشی و تأسیس تیم ملی برای آن خودداری نمایند. ولی پیگیری‌های مستمر علیرضا فضل الله اعرابی و سلسه مقالات محمدصفر لفوتی پسر عموی همسر وی، که از روزنامه نگاران و فعالین حقوق بشر ایران است، باعث شد تا ذهن مسئولین وقت ورزش ایران و نظربرخی ازمراجع تقلید درخصوص این ورزش تغییر ونسبت به مستقل شدن وراه‌اندازی وافتتاح تیم ملی راگبی ایران اقدام نمایند.

پس ازآن نیز فعالیت‌های گسترده‌ای صورت پذیرفته است. شایان ذکراست برخلاف ظاهرپر برخورد و مهیج این ورزش، اعضای این کمیته و بازیکنان این ورزش بیش از۷۰ درصد ازقشرهای تحصیل کرده جامعه و جزء متخصصین هستند. دکترذوالفقاریان رئیس وقت فدراسیون بیسبال خوداز فعالان این کمیته و بیژن صفائی کارشناس ارشد تربیت بدنی و ۲۰ سال عضو هیئت علمی دانشکده تربیت بدنی و کارشناس برنامه‌های رادیوئی و شبکه‌های یک وسه وپنج صداوسیمای جمهوری اسلامی و طراح اکثر کلاس‌ها و مفاهیم تاکتیکی که مدتی نیز سرپرست تیم‌های راگبی و مربی تیم تهران این رشته ورزشی بوده‌است.

علیرضا فضل الله اعرابی کارشناس ارشد رشته تربیت بدنی و استاد دانشگاه و مدتی نیز بعنوان مربی و درحال حاضر سرمربی تیم ملی راگبی درایران می‌باشد که در سال‌های اخیر فعالیت بسیارچشمگیری برای گسترش این رشته ورزشی درایران داشته‌است و از او به عنوان بنیانگذار اصلیراگبی در ایران نام می‌برند.
نرگس (نوشین) لفوتی همسر علیرضا فضل الله اعرابی که کارشناس ارشد تربیت بدنی واستاددانشگاه‌است نیز ازفعالین این رشته ورزشی بوده وهم اکنون مربی تیم راگبی بانوان ایران و تنها داور زن درآسیا است.

هم اکنون نیز بیش از ۱۰۰۰ ورزشکار مرد و زن در ایران به راگبی می‌پردازند. تیم ملی راگبی ایران یک بار در تورنمنت بین‌المللی راگبی دوبی شرکت کرده‌است، اما سابقه بین‌المللی ناچیزی دارد.








آفساید

آفساید قانونی در ورزش فوتبال است. بر اساس این قانون بازیکنی که در موقعیت آفساید قرار دارد حق مشارکت فعال در بازی را ندارد. بازیکنی در موقعیت آفساید است که در هنگام زدن ضربه توپ توسط هم‌تیمیش هم جلوتر از توپ و هم جلوتر از بازیکن ماقبل آخر تیم حریف به دروازه حریف نزدیکتر باشد.

از آن‌جا که دروازه‌بان معمولا نزدیک‌ترین بازیکن هر تیم به دروازه خودی است، موقعیت آفساید معمولا به معنای جلوتر بودن مهاجم از آخرین مدافع تیم حریف تعریف است. در صورت تخطی از این قانون خطای آفساید اعلام شده و توپ در مالکیت تیم حریف قرار داده می‌شود.

وجود قانون آفساید از تمرکز بازیکنان در جلوی دروازه حریف جلوگیری کرده چون هیچ بازیکنی نمی‌تواند در نزدیکی دروازه حریف ایستاده و با صبر کردن برای توپ شانسی برای گل زدن داشته باشد و امکان ارسال پاس‌های بلند به نزدیکی دروازه حریف هم محدود می‌شود. به این ترتیب مدافعان نیز می‌توانند از دروازه خودی فاصله بگیرند و در جریان بازی مشارکت بیشتری داشته باشند.






تاریخچه

ریشه آفساید به مسابقات فوتبال مدارس خصوصی انگلیس در سده نوزدهم می‌رسد. معمولا قانون آفساید در آن دوران سخت‌گیرانه‌تر از آفساید در حال حاضر اعمال می‌شد به طوری‌که در برخی مسابقات هر بازیکنی که جلوتر از توپ قرار داشته باشد «آف هیز ساید» (off his side) محسوب می‌شد و در نتیجه بازیکنان عملا نبایستی بین توپ و دروازه حریف قرار می‌گرفتند که مشابه قانون فعلی آفساید در راگبی است. در نقطه مقابل در قوانین فوتبال شفیلد که بین‌سال‌های ۱۸۵۷ تا ۱۸۷۷ در شهر شفیلد اجرا می‌شد و باشگاه فوتبال شفیلد بر اساس آن تأسیس شد، قانون آفساید وجود نداشت و در نتیجه تعدادی از بازیکنان معروف به «تمام‌کننده» به طور دائم در نزدیکی دروازه حریف می‌ایستادند.

با پیشرفت فوتبال در دهه ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ آفساید به مهمترین اختلاف باشگاه‌های فوتبال تبدیل شده بود. باشگاه شفیلد از تمام‌کننده‌های خود چشم‌پوشی کرده و آفساید را پذیرفته بود اما به این شکل که حداقل یک بازیکن مدافع بایستی بین مهاجم و دروازه قرار داشته باشد. اتحادیه فوتبال انگلیس هم نظریه باشگاه کمبریج مبنی بر این که حداقل چهار بازیکن مدافع بایستی بین توپ و دروازه باشند را تلطیف کرده و آن را به حداقل سه بازیکن کاهش داد. در نهایت شفیلدی‌ها هم قانون اتحادیه فوتبال را پذیرفتند و «قاعده سه بازیکن» به قانون رسمی آفساید تا سال ۱۹۲۵ تبدیل شد.

کاهش قانون سه مدافع به دو مدافع در سال ۱۹۲۵ اتفاق افتاد و به افزایشی ناگهانی در تعداد گل‌های مسابقات انجامید به طوری‌که تعداد گل‌های مسابقات لیگ فوتبال انگلیس در فصل ۶-۱۹۲۵ به ۶۳۷۳ گل در ۱۸۴۸ بازی افزایش یافت در حالی‌که در فصل قبل این رقم ۴۷۰۰ گل برای همین تعداد بازی بود. در فصل ۸۸-۱۹۸۷ قانون آزمایشی جدید وضع شد که در آن در هنگام ضربات آزاد آفسایدی وجود نداشت. این قانون موفق نبود چون بازیکنان تیم مهاجم می‌توانستند در هنگام ضربه در محوطه جریمه جمع می‌شدند یا حتی چند بازیکن در مقابل دروازه‌بان حریف می‌ایستادند. در سال ۱۹۹۰ قانون آفساید دوباره اصلاح شد به این صورت که اگر بازیکن مهاجم مساوی با بازیکن ماقبل آخر تیم مدافع باشد در حالت آفساید قرار ندارد، این تغییر که آخرین تغییر در قانون آفساید تا به امروز است، پیرو تلاش گردانندگان فوتبال برای هجومی‌تر شدن مسابقات و جریان سریع‌تر بازی صورت گرفت.






کاربرد

کاربرد قانون آفساید در سه مرحله تشریح می‌شود :

موقعیت آفساید: هرگاه بعد از ضربه توپ بازیکن هم دسته بازیکن هر قسمت از بدن بجز دست نزدیک تر رااز نفر دوم حریف وخط دروازه باشد در موقعیت آفساید می باشد.






خطای آفساید:

بازیکن به خودی خود در موقعیت آفساید قرارداشتن آفساید تلقی نمی شود مگر برابر قانون ۱-در بازی دخالت کند ۲-برای حریف ایجاد مزاحمت نماید ۳- با بودن در آن وضعیت منفعتی کسب نماید.

جریمه آفساید: برای تخلف آفساید داور یک ضربه آزاد غیر مستقیم از محل وقوع آن به سود تیم حریف اعلام می کند ( قانون ۱۳ - ضربه آزاد )

وطبق قانون ۱۱ فوتبال سه استثناء نیز وجود دارد که آفساید از طریق مستقیم آفساید تلقی نمی شود

۱- ضربه دروازه ۲- ضربه اوت ۳-ضربه کرنر همچنین برابر همین قانون به سه دلیل آفساید نمی باشد ۱- در نیمه زمین خود باشد. ۲-با حریف ماقبل خود در یک خط باشد .۳- با دو حریف آخر در یک خط باشد.






موقعیت آفساید

بازیکن زمانی در موقعیت آفساید قرار دارد اگر در نیمهٔ زمین حریف باشد و از توپ به دروازهٔ حریف نزدیک تر باشد و کمتر از دو بازیکن بین او و دروازۀ حریف قرار گرفته باشد. وضعیت فاصلهٔ مساوی با دومین بازیکن حریف نزدیک به دروازه حریف آفساید محسوب نمی‌شود. در سال ۲۰۰۵ بورد بین‌المللی فوتبال تصمیم جدیدی در مورد قانون آفساید تصویب کردند : نزدیک تر بودن به دروازهٔ حریف به معنای این است که هر قسمت از سر، بدن و یا پای بازیکن که از توپ و دومین بازیکن حریف نزدیک تر به دروازهٔ حریف باشد. در این تعریف بازوها شامل نمی‌شوند.








دریبلینگ
دریبلینگ (به انگلیسی: Dribbling) در بسکتبال و فوتبال یک عامل مهم برای نفوذ، حرکت و مانور دادن در اطراف مدافع می‌باشد. هدف اولیه از دریبلینگ ایجاد حرکت و فرصت برای کسب امتیاز می‌باشد. و امکان پاس دادن به یک تیم برای کسب امتیاز را نیز می‌دهد. حالت‌های عبور از یک مدافع با دریبلینگ برای نفوذ به سمت سبد و حرکت با توپ برای آزاد شدن یار دیگر، فرض‌های قابل قبول برای استفاده از دریپلینگ است. دریبلینگ همچنین انتخاب قابل قبول برای جلو بردن توپ در طول زمین هنگامی که یک پاس قابل انجام نیست، حرکت با توپ برای ایجاد موقعیت بهتر برای پاس دادن، اجرای یک نقشه تیمی و خارج شدن از یک دفاع سنگین یا تله حریف است.








تکل
بیش تر گونه‌های فوتبال دارای حرکتی به نام تکل هستند. در بیش تر موارد این حرکت حرکتی است که از انگیزهٔ(هدف) بازیکن حریف جلوگیری می‌کند. واژهٔ تکل در برخی ورزش‌های برخوردی برای شرح کنش(عمل) کشتی فیزیکی با بازیکن بر روی زمین به کار برده می‌شود. در دیگر ورزش‌ها شرح یک یا چند روش ستیزه برای دارا شدن توپ است.







داور
داوری ورزشی عبارت است از کنترل یک مسابقه ورزشی از سوی یک یا چند داور. در مسابقات ورزشی، داور به فرد یا افرادی گفته می‌شود که کار داوری یا قضاوت مسابقه ورزشی بین دو تیم را بر عهده دارند.






فوتبال

در بازی فوتبال داور فردی است که بر روند اجرای قوانین فوتبال نظارت می‌کند و می‌تواند با افراد خاطی بر اساس قوانین بازی فوتبال برخورد کند. علاوه بر داور وسط دو کمک داور نیز او را در این راه یاری می‌کنند. داور بر پایه قوانین برای جریمهٔ خطای یک بازیکن فوتبال٫ یا یک ضربهٔ خطا به سود حریف می‌دهد و یا یک کارت زرد به بازیکن خاطی می‌دهد و یا یک کارت قرمز که در این صورت بازیکن خاطی باید زمین مسابقه را ترک کند. اگر کسی دو کارت زرد بگیرد داور به او کارت قرمز خواهد داد. داوری فوتبال در ایران قدمتی چندین ساله دارد. محمد فنایی کمک داور ایرانی در فینال جام جهانی سال ۱۹۹۴ آمریکا کمک داور این دیدار بود. از جمله داوران فوتبال ایران می‌توان مسعود مرادی داور بازنشسته‌ی کرجی را نام برد که از داوران بین‌المللی ایران به شمار می‌رفت و قضاوت‌های بسیاری را در سطح بین‌المللی فوتبال انجام داده‌بود.








کمک داور
کمک‌داور (به انگلیسی: Assistant Referee) در فوتبال شخصی است که داور وسط را در امر قضاوت یاری می‌کند. فعلاً در هر بازی دو کمک‌داور حضور دارد؛ کمک‌داور اوّل و کمک‌داور‌ دوم.






وسایل کمک داور

مهم ترین وسیله‌ی کمک‌داور پرچم است. که معمولاً به رنگ زرد، قرمز یا مخلوطی از آن‌هاست. از دیگر وسیله‌هایی که به تازگی در بین داوران رواج پیدا کرده است سیستم مخابراتی است که داوران با استفاده از این دستگاه می‌توانند بهتر و سریع‌تر با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.






وظایف یک کمک داور

کمک‌داوران وظایف گوناگونی دارند امّا مهم‌ترین آن‌ها آفساید است که کمک داور با بالا بردن پرچم خود اعلام می‌کند. یک کمک‌داور برای گرفتن آفساید باید دقت و تمرکز بالایی داشته باشد. از وظایف دیگر کمک‌داوران اعلام گل است. اعلام خارج شدن توپ از زمین یا اوت شدن هم از وظایف کمک‌داوران است.








داور چهارم

داور چهارم در فوتبال یکی از کمک‌داوران و دستیاران داور است. داور چهارم وظایفی مانند تنظیم تعویض‌های هرتیم و بالابردن شماره بازیکنی که باید بیرون بیاید و با بازیکن دیگر که شماره‌اش است، تعویض‌شود.
3:45 am
اختلافات شیعیان در مورد وجود فرزند حسن عسکری


سالهای امامت

حسن عسکری طی سال های امامت خود در سامرا تحت محدودیت های اعمال شده از سوی خلیفه عباسی می زیست. وی زیر نظر جاسوسان معتمد عباسی بود و لذا نمی توانست با شیعیان ارتباط آزادانه داشته باشد و تنها خواص اصحابش با وی شخصاً ارتباط داشتند. وی در سال 260 ه.ق. بیمار شد. معتمد چند نفر مراقب به همراه پزشک و قاضی القضات را بر بالین وی فرستاد.





نهایتاً وی در اثر این بیماری در 8 ربیع‌الاول آن سال مقارن با اول ژانویه 874 درگذشت. معتمد، ابوعیسی فرزند متوکل را فرستاد تا بر وی نماز گزارد. او پس از انجام مراسم در منزلش دفن شد. بنا بر روایت شیخ طوسی عثمان بن سعید در طول بیماری حسن عسکری بر بالین وی بود و مراسم غسل و به خاک سپاری را وی به جا آورد. بدین ترتیب طبق مآخذ قدیم امامیه حسن عسکری آشکارا پسرش را معرفی ننمود و جانشینی را به طور علنی معرفی نکرد. بدین ترتیب امامیه که معتقد بودند زمین نمی‌تواند از حجت خدا خالی باشد و امام بعدی با وصایت توسط امام قبلی معرفی می شود دچار حیرت شدند و به فرقه های متعدد منشعب گشتند.

از سوی دیگر به نوشته مدرسی در زمان امامت حسن عسکری بر شیعیان، امامت وی توسط برادرش جعفر به چالش کشیده شد و منجر به اوج گیری اختلاف، دشمنی، نفرت و خصومت بین دو برادر و یاران آنها گردید. دشمنی‌هایی که حتی به خشونت کشیده شد و شدیدترین تبلیغات منفی دو طرف علیه همدیگر را به دنبال داشت. فوت حسن عسکری بدون فرزند و بدون برادر دیگری جز جعفر، امامیه را دچار بزرگترین مشکل عقیدتی نمود که تا به حال تجربه کرده‌بود. واضح بود که یاران نزدیک حسن عسکری تمایلی به برگشت به سوی جعفر پس از تمام ماجراها و دشمنی‌های زمان حسن عسکری نداشتند.به نوشته جاسم حسین عده ای از شیعیان با تفاسیر متعدد به امامت جعفر گرویدند. گروهی با رویکرد و ادله ای مشابه افطحیه معتقد بودند امامت از حسن عسکری به برادرش جعفر رسیده است. این گروه بیشتر در میان متکلمان بخصوص در کوفه رواج داشت. رهبر آنان علی بن الطلح یا الطلحی خزاز از متکلمان مشهور افطحیه بود همچنین ممکن است خانواده علمی افطحی مذهب بنوفضال به ویژه احمد بن حسن (ف. 260) و برادرش علی بن حسن (ف. 270) به این آیین گرویده باشند. گروه دیگر از اساس منکر امامت حسن عسکری بودند و پیش از درگذشت وی هم معنقد بودند علی هادی، جعفر را به امامت برگزیده است و علی بن محمد بن بشار از رهبران آن بود و موفق شد برخی از معتقدان به امامت حسن عسکری را نیز پس از درگذشت وی جذب کند. اما جعفر خود مدعی بود که امامت از جانب برادر دیگرش محمد بن علی هادی به وی رسیده است.




اختلاف بین جعفر و مادر حسن عسکری

بین جعفر و مادر حسن عسکری بر میراث وی اختلافی بروز کرد که توسط مدرسی و جاسم حسین به دو شکل متفاوت تبیین شده است. مدرسی می گوید مادر حسن عسکری، حُدَیث، در نقطهٔ مقابل ادعا کرد که فرزند حسن عسکری هنوز به دنیا نیامده اما کنیزی به نام صغیل از حسن حامله‌است. این ادعا صرفاً برای آن بود که دست جعفر برادر حسن عسکری از ارث کوتاه شود؛ زیرا در صورت فرزنددار بودن حسن، برطبق فقه اهل سنت میراث حسن عسکری تنها به مادر او تعلق می‌گرفت. این ادعا به جایی نرسید و کنیز تا چندین سال تحت نظر بود و فرزندی به دنیا نیاورد. بزرگان شیعه و یاران نزدیک حسن عسکری نیز بعضی جانب جعفر را گرفتند و عده‌ای جانب مادر حسن عسکری را. اما جاسم حسین می گوید طبق روایت شیخ مفید حسن عسکری وصیت نامه ای تنظیم کرد و تمام دارایی خود را به مادرش بخشید. حُدَیث پس از دریافت خبر درگذشت وی از مدینه به سامرا آمد اما تمام اموال تحت سیطره عباسیان درآمده بود و جعفر نیز بر حق خود بر از ارث اصرار داشت. حدیث با استناد به فقه امامیه گفت حسن عسکری وی را وارث خود قرار داده و جعفر حقی درآن ندارد. پس از آنکه محقق شد ثقیل آبستن نبوده قاضی به نفع حدیث رأی داد اما میراث بر خلاف فقه امامیه نصف شد.

به نوشته جاسم حسین، ابوسهل نوبختی روایت می کند اصحاب سر حسن عسکری که احادیث وی را روایت می کردند و نایبان او بودند پس از درگذشت وی متفق‌القول بودند او از خود پسری برجا گذاشته که امام است. آنان شیعیان را از پرسیدن نام او و افشای وجودش برای دشمنان منع می کردند. همچنین طبق گزارش های شیخ صدوق، شیخ طوسی و رجال نجاشی حسن عسکری پیش از فوت پسر خود را به عنوان جانشین به چهل تن از اصحاب نزدیکش معرفی کرده و به آنها دستور داده درطول غیبت وی از عثمان بن سعید و پسرش محمد بن عثمان اطاعت کنند. بخش بزرگتری از شیعیان این نظر را پذیرفتند هر چند در بدو امر در خصوص زمان تولد، نام وی و اینکه آیا وی مهدی قائم است یا خیر اختلاف داشتند. ما به نوشته مدرسی تا زمان مرگ حسن عسکری صحبتی از فرزند وی به میان نبود و حسن عسکری نیز در وصیتش تنها از مادرش نام برده بود. پس از مرگ او، اصحاب نزدیکش به رهبری عثمان بن سعید عمری، این مسأله را اعلام کردند که حسن عسکری پسری می‌داشته که جانشین مشروع امامت است. طبق گفته عمری، این پسر مخفی نگاه داشته شده بود چرا که بیم آن می‌رفت که توسط دولت دستگیر شود و به قتل برسد. در مقابل، فاطمه (خواهر حسن عسکری) و جعفر (برادر حسن عسکری) اعلام کردند که فرزندی از امام شیعه به دنیا نیامده‌است. حکیمه، عمه حسن عسکری، نیز به وجود فرزندی از حسن عسکری معتقد بود (در روایتی خود شاهد بدنیا آمدن بوده‌است؛ اما در روایتی دیگر از او نقل شده که خود تولد فرزند حسن را ندیده‌است بلکه از نامه‌ای که حسن به مادرش نوشته بود از تولد این فرزند آگاه





فرزند غایب

به نوشته مدرسی در این زمان، نایبان امام در گذشته (امام یازدهم)، اصرار در نگاه داشتن این اعتقاد بودند که فرزندی از عسکری در غیبت هست که به فرمان خدا قیام خواهد نمود. معتقدان این این ایده در آماج حمله همه جناح‌ها بودند و مورد مخالفت شدید قرار می‌گرفتند. عباسیان مخصوصاً نگران جانشین موعود عسکری در غیبت بودند. معتمد به این دلیل دستور داد خانه امام را بگردند (همه اتاق‌ها را پس از جستجو قفل می‌کردند). تلاش‌هایی صورت گرفت تا معلوم شود آیا امام از خود فرزندی باقی گذشته است یا خیر و ماماهایی در حرم امام گماشته شدند تا هر گونه حاملگی را تشخیص دهند. یکی از کنیزان که مشکوک به حاملگی بود در قرنطینه‌ای در یک خانه مخصوص تحت مراقبت قرار گرفت. در موردی دیگر، همسر عسکری به نام صیقل زندانی شد که چرا محل اختفای پسرش را نمی‌گوید. این شرایط تا زمانی که خلیفه درگیر ناآرامی‌های سیاسی شد که توسط صاحب الزنج و حاکمان استانهای ایران، مصر و سوریه ایجاد شده بودند ادامه یافت. عباسیان همچنین جعفر، برادر عسکری و مدعی جایگاه امامت را مورد حمایت قرار دادند تا در خانواده امام نزاعی برقرار کند. منابع شیعه جعفر را شخصی دنیا دوست و لذت جو معرفی می‌کنند که برای امام شدن از اهرم‌های فشار مختلفی (در هنگام خلافت معتمد) استفاده نمود و بیشتر از یک بار سعی در بدنامی کسانی نمود که اعتقاد به امامت فرزند غایب عسکری داشتند.

بیشتر وکلای محلی که تا پیش از فوت امام شیعه مسئولیت برقراری ارتباط بین شیعیان و امامان و جمع‌آوری خمس و وجوهات شرعی برای شیعیان را برعهده داشتند، گفتهٔ عثمان بن سعید را تایید کردند. اما بعضی شک خود را در مورد وجود چنین فرزندی ابراز نمودند. در این میان عثمان بن سعید از سامرا به بغداد مهاجرت کرد. عثمان آن دسته از وکلا که به او وفادار بودند را در سمت خود نگه داشت و آنان به نیابت امام و نیز جمع‌آوری وجوهات شرعی برای امامی که تولدش را وعده داده بودند، ادامه دادند.بگفتهٔ حسین مدرسی، اکثریت شیعیان در شهرهای متفاوتی از ایران، به‌خصوص قم وضع موجود را پذیرفتند و به پرداخت وجوهات به نائبان ادامه‌دادند. اما عراق و کوفه وضع متفاوتی داشت. بسیاری یا شاید حتی اکثریت شیعیان، امامت جعفر را پذیرفتند. بزرگان و متکلمانی از شیعه مانند علی بن حسن بن فضال، برجسته‌ترین روحانی شیعه در کوفه، از این جمله بودند. اما جعفر نیز مدت زیادی عمر نکرد و چند سالی پس از فوت برادرش حسن عسکری (۲۷۱ ق.) درگذشت.در این میان عثمان بن سعید در بغداد تا زمان مرگ (حدوداً بین ۲۶۰ تا ۲۶۷ ق) به اداره دستگاه امامت ادامه داد. او اصرار داشت که در تماس مستقیم با فرزند حسن عسکری است.




تاریخچه اعتقاد به امام دوازدهم و غیبت

یک دیدگاه رایج در میان پژوهندگان تاریخ تشیع آن است که باور به تعداد ائمه (دوازده امام) و اینکه امام دوازدهم همان مهدی موعود است، بطور تدریجی در میان شیعیان تکامل یافته‌است. در مقابل جاسم حسین می گوید طبق شواهد احادیثی مبنی بر آنکه امام دوازدهم همان قائم موعود خواهد بود پیش از سال 260 ق. مطرح بوده است.

در خصوص روند شکل‌گیری اعتقادات شیعه دوازده امامی، به گفتهٔ امیرمعزی، منابع دورهٔ حیرت، بحران عمیقی را نشان می‌دهد. بررسی منابع این دوران شک و ابهام عمیق شیعیان در مورد تعداد امام‌های شیعه و حتی موضوع غیبت را نشان می‌دهد. ابوجعفر برقی (وفات ۲۸۰ ق /۸۸۷ یا ۸۹۳ میلادی)، در فصل اول کتابش، که اختصاص به تفسیرهای مختلف از اعداد دارد، به اعداد ۳ تا ۱۰ می‌پردازد، اما در مورد عدد ۱۲ چیزی نمی‌گوید. یا هم عصر او صفار قمی (۲۹۰ ه.ق. / ۹۰۲ م.) در کتابش بصائر الدرجات تنها ۵ حدیث از میان دو هزار حدیث کتابش، در مورد تعداد امامان به امام دوازدهم اشاره می‌کند و هیچ اشاره‌ای به غیبت نمی‌کند.چند دهه بعد ابن‌بابویه (۳۰۶ تا ۳۸۱ ه.ق./ ۹۲۳ تا ۹۹۱ م.)، معروف به شیخ صدوق، احادیثی زیادی در مورد عدد دوازده و در میان آن در مورد دوازده امام نقل می‌کند. ایتان کولبرگ نیز آثار نویسندگان امامیهٔ هم عصر وفات حسن عسکری (مثال ابن برقی و صفار قمی) را بررسی می‌کند و چنین بیان می‌کند که «نبود عقاید خاص شیعه دوازده امامی در این آثار، احتمالاً به این معنا می‌باشد که اعتقاد به دوازده امام تا آن زمان هنوز جزء اصول اعتقادی امامیه درنیامده بود.» به نوشته امیرمعزی برای اولین بار اشاره به دو غیبت امام دوازده را در آثار ابوسهل نوبختی می‌بینیم که به قول او دومی از اولی سخت‌تر است. از او دو نظریه در مورد امام غایب در منابع متاخر ذکر شده‌است. یکی اینکه امام دوازدهم مرده‌است و فرزند او از دیدگان پنهان شده‌است و امامت از این فرزند به فرزند بعدی منتقل می‌شود تا زمانی که امام خود را بر مسلمانان علنی نماید. دیگر آنکه وجود او بصورتی روحانی باقی‌مانده‌است. به نوشتهٔ امیرمعزی هیچکدام از این دو تئوری در اعتقادات متاخرتر شیعه ادامه پیدا نکرده‌است.به گفته وی تنها از زمان شیخ کلینی بود که اعتقاد به وجود امام دوازده در منابع شیعه به تواتر به چشم می‌خورد. پذیرش این دیدگاه در ابتدا با مقاومت بسیاری از سوی خود شیعیان مواجه شد. در مقدمهٔ کتاب الغیبة (تألیف حدود ۳۳۳ تا ۳۴۲ ق.) به قلم ابن ابی زینب نعمانی (وفات ۳۶۰ ق.) ، نویسنده تأسف می‌خورد که اکثریت شیعیان امام دوازدهم را نمی‌شناسند و حتی وجود او را قبول ندارند. ابن بابویه (شیخ صدوق) مشاهدات مشابهی دارد هنگامی که او با سیل سؤالات شیعیان خراسان مواجه شده بود که از هویت امام دوازدهم می‌پرسیدند.

در این زمان محدثان شیعه سعی در اثبات وجود امام شیعه و برطرف کردن شک موجود در میان شیعیان نمودند.به نوشته مدرسی از راویان سنّی حدیث، گفتاری منسوب به پیامبر رسیده است که بر اساس آن دوازده خلیفه پس از او خواهند بود که همگی از قبیله قریش هستند (و اینکه پس از این دوازده خلیفه هرج و مرج بر جامعه حکمفرما خواهد بود). این گفتار خیلی پیشتر از غیبت امام دوازدهم شیعیان در سال ۲۶۰ هجری رواج داشته است. بطور قطع این حدیث هم در زمان امویان و در حمایت از مشروعیت ایشان و هم در زمان جنبش‌های ضد اموی برسر زبان‌ها بود (به‌گفته سید حسین مدرسی محدثان شیعه حتی حدیث دوازده خلیفه را حدیثی ضد شیعی می‌دانستند و آنرا «بایکوت» کرده‌بودند.) بنابرین هیچ‌کس نمی‌توانست ادّعا کند که این گفتار به هیچ عنوان نوشته امامیه در دوران پس از غیبت بوده باشد. در واقع هیچ شاهد مکتوبی از دهه‌های آخر سده سوم هجری وجود ندارد که نشان دهد این گفتار هیچ‌گاه توجه راویان شیعه حدیث را جلب کرده بوده یا کسی در جامعه شیعه فکر کرده باشد که این حدیث می‌توانسته مربوط به آنها بوده باشد. تا حدود سال ۲۹۵ هجری که شیعیان دنباله‌رو انتظار داشتند امامت تا آخرالزمان ادامه پیدا کند و تعداد امامان را بیش از این می‌دانستند، در ابتدا توجهی به این حدیث نمی‌کردند. شیعیان در این زمان متوجه «حدیث دوازده خلیفه» شدند. از این زمان بود که محدثان شیعه آنقدر حدیث در مورد دوازده بودن تعداد امامان یافتند که خود مبنای کتاب‌های مستقلی در این باب شد.ایتان کولبرگ با ذکر این مطلب که تمایل به عدد دوازده جایگاه ویژه‌ای در تمدن‌های باستانی داشته‌است می‌نویسد.احتمالاً روایات تورات و انجیل در مورد «دوازده قبیلهٔ بنی‌اسرائیل» و «دوازده حواریون عیسی»، ریشهٔ ترجیح اسلامی برای نسبت دادن عدد دوازده بر شمار رهبران بوده‌است. به عنوان مثال از واژه «نقبا» نه فقط برای ۱۲ قبیله بنی‌اسرائیل (اشاره شده در قرآن)، بلکه برای دوازده نمایندهٔ پیامبر در اهالی مدینه یا دوازده رهبری که قیام عباسیان علیه امویان را رهبری کردند نیز استفاده شده‌است. یا یکی از غلات شیعه به نام ابومنصور عجلی (اعدام در سال ۱۲۱/۷۳۸) خود را ششمین پیامبر از سلسله ۱۲ پیامبری معرفی کرد که آخرین آنها «قائم» خواهد بود.به هر حال اشارات زیادی در تورات و انجیل در حمایت از اینکه عدد دوازده، عدد مربوط به تعداد «مؤمنان برگزیده» است وجود دارد (هر چند به همین میزان، اشارات زیادی در مکاشفه یوحنا در حمایت اینکه عدد ۴ یا ۷ تعداد برگزیدگان است وجود

به نوشته ساشادینا دغدغهٔ اصلی بزرگان شیعه در این زمان اثبات وجود واقعی فرزند حسن عسکری و معرفی او به عنوان امام غایب به شیعیان بود. با کوشش‌های شماری از متکلمان و محدثان شیعه امامی مانند ابوسهل نوبختی (و. ۹۲۳ م.)، ابوجعفر ابن قبه (وفات حدود 319 ق.)، کلینی (و. ۳۲۹ ه.ق. / ۹۴۱ م.)، نعمانی و بخصوص ابن بابویه (و. ۳۸۱ ه.ق. / ۹۹۱ یا ۹۹۲ م.) اثر ارزنده او کمال الدین که معمار و تبیین کنندهٔ نظریه امام غایب و دوران غیبت و ظهور منجی بخش امام غائب است، این هدف حاصل آمد.در این زمان کلینی در احادیث باب غیبت کتاب اصول کافی، که در خلال این دوره گردآورده‌بود، به موضوع غیبت و علت آن پرداخته‌است.بخصوص نعمانی در کتاب الغیبه به تبیین نظریهٔ غیبت از طریق احادیث پرداخت و او برای نخستین بار اصطلاحات «غیبت صغری» و «غیبت کبری» را به کار برد.پس از وی ابن بابویه (و. ۹۹۱-۹۹۲) در کتاب کمال الدین در خصوص گردآوری احادیث مربوط به امام دوازدهم و غیبت وی کوشید.به گفتهٔ عبدالعزیز ساشادینا در فاصله زمانی نوبختی و هنگامی که شیخ مفید (و. ۴۱۳ ه.ق. / ۱۰۲۲ م.) مطالب خود را دربارهٔ امام دوازدهم ارائه داد، موضوع جانشینی حسن عسکری در بین شیعیان امامی جا افتاده بود.به هر شکل، تا سالهای پایانی غیبت صغری، مصادف با دهه سی و چهل قرن دهم میلادی اکثریت شیعه امامیه، امامت امام دوازدهم از نسل حسن عسکری را پذیرفته بودند.

به گفتهٔ سعید امیر ارجمند اعتقاد به غیبت در نزد شیعیان، در میان مجموعه عقایدی بود که از کیسانیه وارد شیعه شد. با این حال وی تأثیر واقفیّه (که بر امامت موسی کاظم توقف کردند) را در پذیرش ایده غیبت توسط شیعه امامیه مهم تر می‌داند. اولین نوشته های کلامی در زمینه غیبت را حدود سی سال پس از مرگ حسن عسکری و در آثار ابوسهل نوبختی و ابن قبه رازی می‌توان یافت. این دو که تمایلات معتزله داشتند به جای اتکا به احادیث راه حلی کلامی را برای نظریه غیبت بر گزیدند. ایده‌ای که در وضعیت بحران از نو واقفیان به عاریت گرفته‌شده‌بود.به نوشته پوناوالا آثار بجا مانده از آن زمان شیعه چنین می‌نمایاند که شیعیان در ابتدا پیش‌بینی نمی‌کردند که غیبت امام غایبشان مدت زیادی ادامه داشته‌باشد. اما زمانی که غیبت امام شیعیان طولانی شد و حجت بن حسن ظهور نکرد، شیعیان بتدریج امام پنهان را همان مهدی موعود پنداشتند. از حدود سال ۲۹۵ ه.ق./۹۰۸ م. بود که شیعیان متوجه شدند که اوضاع غیرعادی‌تر از چیزی است که در ابتدا می‌پنداشتند و امام حاضری در آینده نزدیک وجود نخواهد داشت و نیز پرسش در مورد تعداد قطعی امامان مورد بحث شیعیان قرار گرفته‌است. از این زمان است که حدیث‌هایی مبنی بر اینکه «تعداد امامان دوازده نفر می‌باشد» بر سر زبان‌ها افتاد.به نوشتهٔ ورنا کلم مرگ علی بن محمد سمری (329 ق.)، آخرین نائب امام غایب، و آغاز دورهٔ غیبت کبری بار دیگر حیرت را در میان شیعیان برانگیخت. آنها نهایتاً در سدهٔ پنجم به تبیینی عقلی در کلام شیعه از غیبت امام دست یافتند.در این زمان علمای شیعه با رویکرد کلامی به تبیین نظریه غیبت برخاستند.متکلمان از جمله شیخ مفید (و. ۴۱۳ ه.ق. / ۱۰۲۳ م.) و شاگردانش بخصوص سید مرتضی (۱۰۴۴-۱۰۴۵) به تدوین نظریات کلامی امامت جهت تبیین ضرورت وجود امام زنده در شرایط غیبت پرداختند.






دوران امامت و غیبت

دوره سفرا یا غیبت صغری

بنابر اعتقاد شیعه دوازده امامی، این دوره از مرگ حسن عسکری در سال ۲۶۰ ه.ق. (۸۷۴ م.) آغاز شده و تا سال ۳۲۹ ه.ق. (۹۴۱ م.) به طول انجامیده‌است. در این دوره، مهدی تنها از طریق چهار سفیر یا نائب و آن هم در شرایط خاص با شیعیان تماس می‌گرفت. در طی دوران غیبت صغری، شیعیان از طریق این چهار نائب با مهدی در ارتباط بوده و درخواست‌ها و مسائل خود را طرح می‌کرده‌اند و پاسخ می‌گرفتند.

به نوشتهٔ ساشادینا و جاسم حسین، شبکهٔ وکلا در دوران امامان مسئول گردآوری خمس، زکات و سایر وجوهات شرعی شیعیان برای امامان بود. در شرایطی که چند امام آخر به‌شدت تحت نظارت و مراقبت بودند و امکان ارتباط مستقیم شیعیان با امامان وجود نداشت، عملاً اداره امور ساختار مرکزی جامعه شیعه بر عهدهٔ وکلا بود. در شرایط غیبت امام، وکلا سرپرستی و رهبری مجازی جامعه شیعه را در خصوص امور دینی و مالی برعهده گرفتند. جاسم حسین می گوید بتدریج رهبری شبکه وکلا تبدیل به تنها مرجعی شد که می توانست مشروعیت امام جدید را تعیین و اثبات کند. برای نمونه محمد جواد وصیت خود در خصوص نصب علی هادی به عنوان امام بعد را به رئیس شبکه وکلای خود گفت.به نوشتهٔ ساشادینا، در منابع اولیه از جمله کتاب‌های کلینی و ابن بابویه (شیخ صدوق)، به وکلا به طور عمومی اشاره شده و ابن بابویه چندین نفر را نام برده‌است که به گفتهٔ وی با مهدی در ارتباط بوده و سمت وکالت را بر عهده داشته‌اند بی‌آنکه کسی از آنها را به عنوان وکیل ویژه یا نائب خاص معین کند. اما بخصوص برخی از وکلا بطور نیابی خمس را از شیعیان می‌گرفته‌اند و عثمان بن سعید نیز یکی از وکلای حسن عسکری بود. ساشادینا از بررسی روایات ابن بابویه نتیجه می‌گیرد تعداد وکلا محدود به چهار تن نبوده و اصطلاح نیابت خاص در دوره‌های بعد برای تبیین غیبت صغری ایجاد شده‌است.

به نوشتهٔ ساشادینا، در شرایطی که جامعه شیعه پس از مرگ حسن عسکری دست کم به چهارده فرقه منشعب شده بودند، پذیرش نهایی این عقیده که حسن عسکری فرزندی داشته که امام آخر و دوازدهم شیعه است در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری رخ داد. این امر به رهبری محمد بن عثمان و شبکهٔ وکلای او در سراسر سرزمین‌های اسلامی و با کمک ابوسهل نوبختی، متکلم بزرگ شیعه، انجام شد. رابطهٔ نزدیک و دوستانهٔ ابوسهل با خاندان شیعهٔ بنی فرات که وزرای عباسیان بودند نیز پذیرش این امر را حتی در میان سایر مسلمانان تسهیل کرد. بدین ترتیب جامعه شیعه، حول اعتقاد به امامت حجت بن حسن و رهبری محمد بن عثمان مجدداً متحد شد.

به نوشته ورنا کلم از دیدگاه تاریخی اعتقاد به وجود «نواب اربعه» در آثار محدثان و علمای شیعهٔ چند دهه اول دوران موسوم به غیبت صغری به چشم نمی‌خورد. کلینی اشارات مبهمی به نامه‌هایی از امام زمان می‌کند که به دست شیعیان می‌رسیده‌است.حتی در کتاب التنبیه ابوسهل نوبختی —که بین سال‌های ۹۰۳ تا ۹۱۳ نوشته شده— به بحرانی در میان شیعیان اشاره شده‌است. ابوسهل می‌نویسد که تقریباً تمام یاران نزدیک حسن عسکری تا بیست سال بعد از مرگ او درگذشته‌اند. آنها کسانی بودند که ادعا می‌نمودند با امام غایب شیعه در ارتباط هستند و فرمان‌های او را به اطلاع شیعیان می‌رساندند. بعد از مرگ این افراد دیگر نشانی از امام برای شیعیان و اثباتی برای وجود او برای افرادی که دچار شبهه شده یا ناباوران وجود نداشت. در این زمان آنها تنها می‌توانستند به کمک تفسیر احادیث امامان پیشین شیعه، غیبت طولانی امام را توجیه نمایند. در نوشته‌های نویسندگان شیعه تا چند دههٔ بعد از این زمان، به تداوم فعالیت سفرا اشاره نشده‌است.

عنوان سفیر در ابتدا در کتاب الغیبه نعمانی به چشم خورد اما نام و تعداد این نایبان ذکر نشده‌بود. سپس ابن بابویه نام چهار نایب را در کمال‌الدین ثبت نمود و مبسوط‌ترین گزارش‌ها دربارهٔ فعالیت سفرا در کتاب الغیبه ابوجعفر طوسی آمده‌است. به نوشتهٔ ایتان کولبرگ، عمدهٔ این گزارش‌ها بر مبنای دو کتاب که اکنون در دسترس نیست می‌باشد: اخبار ابی العمر و ابی الجعفر العمریان اثر ابن برنیه کاتب و اخبار الوکاله الربعه نوشته احمد بن علی بن عباس بن روح صیرفی. به گفتهٔ کولبرگ در دانشنامهٔ اسلام، اعتقاد به سفرا در نزد خاندان نوبختی شکل گرفت.

ورنا کِلِمْ در دانشنامه ایرانیکا، چنین می‌نویسد که احتمالاً گسترش ایدهٔ نایبان چهارگانه توسط خاندان نوبختی در میان شیعیان انجام شده باشد. اطلاعات موجود در مورد دو نائب اول چنین می‌نمایاند که این دو پس از مرگشان به عنوان نائب خاص امام زمان شناخته شدند؛ زیرا نیابت باید از زمان مرگ حسن عسکری شروع می‌شد. در سطح شخصی باید گفت دو فامیل عمری و نوبختی با هم خویشاوند بودند. دختر ابن عمری، ام کلثوم با یکی از نوبختی‌ها ازدواج کرد و منشی حسین بن روح بود. لازم به ذکر است که به گفتهٔ ورنا کلم، نوهٔ ام کلثوم(ابن برنیه)، منبع اصلی کتاب‌های شیخ طوسی بود که برای اولین بار وجود چهار نائب خاص امام زمان را مطرح نمودند.




نواب اربعه

۱) ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری

منابع شیعه اطلاعات کمی در مورد زندگی دو نایب اول امام زمان به دست می‌دهند. عثمان ادعا می‌نمود که فرزند حسن عسکری را به چشم دیده بود. او از وکیلان حسن عسکری و هادی بوده‌است. به اعتقاد کنونی شیعه، عثمان بن سعید مستقیماً توسط حسن عسکری به نیابت تعیین شده بود، هر چند به گفته کِلِم چنین پیداست که تعیین وی به سمت واسطه امام دوازدهم به طور رسمی نبوده‌است.او سازماندهی شیعیان سامرا را به عهده داشت. در زمان حسن عسکری، عثمان پول از شیعیان عراق به شیعیان سامرا (که تحت کنترل شدید عباسیان بودند) می‌رساند. عثمان کسی بود که بعد از مرگ حسن عسکری، مراسم خاکسپاری او را سازمان‌دهی کرد.


۲) ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید

محمد همراه پدرش عثمان بن سعید، وکالت حسن عسکری را بر عهده داشت. از دیدگاه کنونی شیعه، محمد چهل سال وکالت را عهده‌دار بود و طی این مدت وجوهات شیعیان را تحویل می‌گرفت و توقیعاتی از جانب امام به آنان می‌داد. وی سرانجام در سال ۳۰۵ قمری درگذشت.


۳) ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی

نکته مهم در مورد او این بود که بعد از ربع قرن٬ ارتباط رسمی با امام غائب از سر گرفته‌شد. اولین توقیعی که نوبختی در ۲۴ شوال ۳۰۵ هجری ارائه نمود٬ فرمانی بود که امام غائب در آن حسین بن روح را بعنوان نفر اول سلسله مراتب شیعه تائید می‌کرد.به گفتهٔ شیخ طوسی شروع نیابت نوبختی به سال ۳۰۶ ه.ق./ ۹۱۷ م. بود. او توقیعاتی را منتسب به امام زمان ارائه می‌کرد و به پرسش‌های علمای قم پاسخ می‌داد. چنین به نظر می‌رسد که حسین بن روح نوبختی بیش از نواب پیشین نزد شیعیان هم عصرش شناخته شده بود. حسین بن روح توانست به عنوان تنها نائب زمان خود توسط شیعیان پذیرفته شود و خاندان نوبختی تأثیر غالبی بر جامعه شیعیان و علما داشتند.حسین بن روح همچنین کوشید تا غیبت را علاوه بر توجیه براساس حدیث، با رویکردی عقلی نیز توجیه نماید.حسین بن روح علاوه بر آنکه در میان شیعیان بغداد از موقعیت اجتماعی خوبی بهره‌مند بود، در میان دستگاه خلافت عباسی بخصوص آل فرات نیز از نفوذ و احترام قابل ملاحظه‌ای برخوردار بود.
در دوران حسین بن روح، ابوجعفر محمد بن علی الشلمغانی (اعدام شده در سال ۳۲۲/ ۹۳۳) دستیار حسین روح و مامور او در بغداد، ادعا کرد که او سفیر واقعی و برحق حسین بن روح است و البته پس از چندی بطور کلی قضیه وجود امام غایب را انکار کرد. همچنین منصور حلاج نیز از کسانی بود که به مخالفت با نیابت حسین بن روح پرداخت و هر دو خشم شیعیان آن زمان را بر انگیختند و با نفوذی که خاندان نوبختی داشتند، توسط دولت عباسی اعدام شدند.


۴) ابوالحسن علی بن محمد سمری (و. ۳۲۹ ه.ق. / ۹۴۱ م.)

از دیدگاه تاریخی، تنها در زمان خاندان نوبختی بود که نواب مورد پذیرش عموم شیعه بودند و کنترل شیعیان را در دست داشتند. در زمان علی بن محمد، این کنترل دوباره از بین رفت و مورد پذیرش عموم شیعیان نبود. با مرگ سمری در سال ۳۲۹ دوران موسوم به غیبت کبری شروع شد.
ساعت : 3:45 am | نویسنده : admin | مطلب قبلی | مطلب بعدی
ظهور | next page | next page